|
| |
+ نوشته شده در ساعت   توسط али реза
یادش بخیر بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم " مامان و 10 تا دوس داشتم
بابا که برام بستنی میخرید 10 تا بود " زندگی رو 10 تا میدونستم " به تعداد انگشتهای دو تا دستم " دوست داشتن و حتی 10 تا عکس داشتم
حالا میدونم وسعت دوس داشتن از اون ۱۰ تای بچگیم فراتر هستش
ولی " ولی ای کاش زمون تو همون بچگی وای می اساد و منم همون شاگرد تنبله کلاس بودم
آخه تو کلاس ما هم علم برتر از ثروت بود " هم بخشش برتر از محنت
و تنها ممنوع کلاس عشق بود و عجبا " عجبا که همه عاشق
الیرزا کلاس اول 2
+ نوشته شده در ساعت   توسط али реза



