تبليغاتX
عشق است در آسمان پریدن

عشق است در آسمان پریدن

مثل يه آرزو يه خواب يه رويا

али реза

بچه گیهام

ذره ذره توی جونم رخنه کرد هوای تو دل باوفای من عمری نشست به پای تو

 

D S A A A

مثل بارون بهار " همیشه بیخبر میام خبر نداری از کجا..؟ از کدوم سفر میام

گاهی به شکل یک گل و گاهی به شکل یک غزل گاهی به شکل توبره این دل دربه در میام

عمرا اگه بتونی بدونی معنیش چیه

یه جرعه از عشقیکه دل ریخته به کامت بده

احساس عشق به قلبیکه میگه میخوامت بده

یه نامه ای که مهر اون خورده به نامت بده

یه قطره از شرابیکه مونده به جامت بده

خدائیش جوونیام معرکه بود ( علی بلیزر )

 

هواي خواستن من پر ازنسيم تو شد" تموم دلواپسيم حديث دين تو شد"

تو قلب سر سخت تو اگه بشه جا بشم"تو چشم ليلاي تو دوباره مجنون بشم

******************************

                    خسته از تکرار حرفها
                              نیمه شبا که سایه ها جون میگیرن تو کوچه ها"

صدا میاد از اینورا و از اونورا " ازپشت دیوار خونه ها

شهر خالیه " برو بیا "سروصدا" زوزه باد تنها صدا توی هواست

وقت اومدن علیرضاست " علیرضا تنها فیزیکیه توی هواست

 

 

    

APACER

پشت این پنجره ها زندگی جون میگیره 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط али реза  

   

                                

نیمه شبا که سایه ها جون میگیرن تو کوچه ها"

صدا میاد از اینورا و از اونورا " ازپشت دیوار خونه ها

شهر خالیه " برو بیا "سروصدا" زوزه باد تنها صدا توی هواست

وقت اومدن علیرضاست " علیرضا تنها فیزیکیه توی هواست

این دل فروشی نیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط али реза  

                           

 

                            
 

یه روز تو با دوز و کلک به قلب من زدی سر" با بوسه های نم نمک
با خواستنای کم کمک..فتنه تو کارم کردی
یه روز برای دلبری..پر کشیدی مثل پری..با گونه های گل گلیت..
با بوسه های هل هلیت..منو بیقرارم کردی
باز هم دیدی که من با هاتم..تا گفتم که خاطر خواتم
منو از سرت وا کردی..با من چه کارا کردی
خدا ازت نگذره یار..ازت نمیگذرم یار

خیال نکن باز میتونی..چشممو گریون ببینی
خیال نکن باز میتونی..منو پریشون ببینی
بدون که هرگز اونروزا..دوباره تکرار نمیشه
عشق بخواب رفتمو هرگز دیگه بیدار نمیشه

باز هم دیدی که من با هاتم..تا گفتم که خاطر خواتم
منو از سرت وا کردی..با من چه کارا کردی
خدا ازت نگذره یار..ازت نمیگذرم یار

                     

 

          سلای حالت خوفه...؟ حال علی خوفه

 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط али реза  

 

تو مرا بازیچه تن میکنی  عاقبت روزی تو را من می کنی

 

گرچه لبهای تو سرخ و پاک بود  خون من بر ناخن تو لاک بود

 

آن گل سر های آهنگت کجاست  آن لباس صورتی رنگت کجاست

 

دکمه های سبز جانت را که بست     لخت در شب " گیسوانت را که بست

 

لعنتی عصیانی و خونین به تو      دختر سنگی این " نفرین به تو

 

تو مرا با اشک اغوا کرده ای       تو مرا مسخ تماشا کرده ای

 

برگ زرد گونه هایم را بده دختر سنگی صدایم را بده    

 

 ای خدا " از خاطراتت نگذردای تبسم در حیاتت نگذرد

 

خانه امسال من ویران توست                 زخم سال دیگرم ازآن توست

 

من نفهمیدم کجاهایت منی            تو تمام لحظه هایت را منی

 

گریه کردم هر چه روی دامنت            تر نشد از قطره ای پیراهنت

 

لرز تنهائی به جانم رفت باز      آبروی دیدگانم رفت باز

 

من بسوی فندک تو خم شدم        من به سیگار تو نامحرم شدم

 

من نگاهم از تو رنگ خون گرفت      من تنم در عشق تو طاعون گرفت

 

آخ خورشیدت بمیرد نیمروز      آخ مژگانت بسوزد وقت روز

 

هی خزان گردد بهار دامنت       هی بسوزد مثل جان من تنت

 

کاش من همانروز میچیدمت     کاش در آئینه ها میدزدیدمت

 

تو زدی افتادگیهای مرا       هجو کردی سادگیهای مرا

 

تو مرا آوا نمیکردی ز دور        تو کتابم را نخواندی زیر نور

 

تو ندادی روح من را غیر تب       تو مرا تن کشاندی تشنه لب

 

این تبسم بر لب خود کامه هاست     این خیانت در حروف نامه هاست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط али реза  

 

خسته شد دستم " روانم تیره شد  وای لکنت بر زبانم چیره شد

 

لعنت خشم و تب و کین بر تو عشق  سوختم بی شعله نفرین بر تو عشق

 

لعنت مصروع و سرخ لاله ها  بر تو ای جادوگر تبخاله ها

 

من فواحش را کنار راهها دیده ام با هاله ای از آهها  

 

زخم صدها کینه در آوازشان  خنجری در سینه های بازشان

 

دیده ام من شاعران را زرد رنگ  زیر پل در پی یک بسته گرد

 

من زنی را در میان زرورق  دیده ام با دیدگان مستحق

 

من زنی را دیدم که مویش را فروخت  خالی شبهای شویش را فروخت

 

سکته کن ای شعر ! انسان تیر خورد  سرنگون شو واژه! گل شمشیر خورد

 

آه این غبن فروش یک تن است  این کبودی های چشم یک زن است

 

مرگ بر آئینه : مسموم یک نگاه  مرگ بر تصویر" این بغض سیاه

 

ساعتی پیش از دبستان شلوغ  دختری آویخت خود را بر بلوغ

 

دختران در عصر عسـرت نارسند  دختران در این تنستان بیکسند

 

تهمت این قرن بی نیلوفرست  لکه حیضی که نامش دختر است

 

دختران در قصر مردان برده اند  دختران عصر ما در پرده اند

 

رنج بیگاریست اشک و آهشان  عشق اجباریست اردوگاهشان

 

مثل حیوان نجیب و خانگی عشق می ورزند در بیگانگی

 

عشق اما زیریک دالان غبار  عاشقی اما به اسم مستعار

 

عشق وقتی تر نباشد جامد است  عالم این عشق بی شک عامدست

 

عشق مثل عادت ماهانه نیست  لاجرم این عشق آگاهانه نیست

 

عشق مانند روح " تن را میخورد  مثل بز برگ بدن را میخورد

 

این جنین نه ماهه و نه روز نیست  این جنین جز زایمان سوز نیست

 

زایمانی از سرودن سخت تر  دردی از این درد بودن سخت تر

 

عشق جامد " عشق میزو صندلیست  عشق با یک مشت سنگ صیقلیست

 

جامدان معشوقهاشان پیکرست  عشقشان اندازه یک بستر است

 

عشق جامد چیست " عشق بی هراس  عاشقی با جره های اسکناس

 

عشق جامد یک عروج ناب نیست  عشق جامد متحد با خواب نیست

 

عشق باید شیون و زاری کند  اشک باید عشق را جاری کند

 

عشق تر رنگ بهاری دیگر است  عشق اشک آمیز یک عشق ترست

 

چیست عطر یاس..؟ آه عاشقان  صبح خرداد نگاه عاشقان

 

پرت کن آئینه را تا قعر آه  عشق تر اینست " تقطیر نگاه

 

عشق تر ممزوج زخم و زمزمست  عشق تر یک مریمستان شبنمست

 

عشق تر را با رگ گل میبرند  عشق تر را با دو بیتی میخورند

 

عشق تر جوشانده اشک و گل است  عشق تر معجون زلف و سنبل است

 

عشق تر ریواس کوه رازهاست  عشق تر سرمایه آواز هاست

 

عشق تر را در سمنگان دختران  خام میخورند با نیلوفران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط али реза  

 

هنوزم عاشقترينم عوضي   هنوزم به پات نشستم عوضي

 

يادته چه زود بريدي يه دفعه  هنوزم چشم انتظارم عوضي

 

يادته دروغكي عاشق شدي  تو كه هيچ عاشق نبودي عوضي

 

يادته پرستوي عاشق بودي ولي تو يه جغد شومي عوضي

 

يادته برات مي مردم هر نفس  نفسم رو خوب بريدي عوضي

 

شنيدم بلبل زبوني مي كني  كلاغم خبر مياره عوضي

 

يادته با اون غريبه ديدمت  دلمو چه زود شكستي عوضي

 

يادته گذاشتي رفتي بي خبر   مي دوني خيلي غريبم عوضي

 

يادته غرورمو ترك زدي    يادته خاطره هامو پس زدي

 

يادته چه زود منو ورق زدي  هنوزم عاشقترينم عوضي

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط али реза