|
خسته شد دستم " روانم تیره شد وای لکنت بر زبانم چیره شد
لعنت خشم و تب و کین بر تو عشق سوختم بی شعله نفرین بر تو عشق
لعنت مصروع و سرخ لاله ها بر تو ای جادوگر تبخاله ها
من فواحش را کنار راهها دیده ام با هاله ای از آهها
زخم صدها کینه در آوازشان خنجری در سینه های بازشان
دیده ام من شاعران را زرد رنگ زیر پل در پی یک بسته گرد
من زنی را در میان زرورق دیده ام با دیدگان مستحق
من زنی را دیدم که مویش را فروخت خالی شبهای شویش را فروخت
سکته کن ای شعر ! انسان تیر خورد سرنگون شو واژه! گل شمشیر خورد
آه این غبن فروش یک تن است این کبودی های چشم یک زن است
مرگ بر آئینه : مسموم یک نگاه مرگ بر تصویر" این بغض سیاه
ساعتی پیش از دبستان شلوغ دختری آویخت خود را بر بلوغ
دختران در عصر عسـرت نارسند دختران در این تنستان بیکسند
تهمت این قرن بی نیلوفرست لکه حیضی که نامش دختر است
دختران در قصر مردان برده اند دختران عصر ما در پرده اند
رنج بیگاریست اشک و آهشان عشق اجباریست اردوگاهشان
مثل حیوان نجیب و خانگی عشق می ورزند در بیگانگی
عشق اما زیریک دالان غبار عاشقی اما به اسم مستعار
عشق وقتی تر نباشد جامد است عالم این عشق بی شک عامدست
عشق مثل عادت ماهانه نیست لاجرم این عشق آگاهانه نیست
عشق مانند روح " تن را میخورد مثل بز برگ بدن را میخورد
این جنین نه ماهه و نه روز نیست این جنین جز زایمان سوز نیست
زایمانی از سرودن سخت تر دردی از این درد بودن سخت تر
عشق جامد " عشق میزو صندلیست عشق با یک مشت سنگ صیقلیست
جامدان معشوقهاشان پیکرست عشقشان اندازه یک بستر است
عشق جامد چیست " عشق بی هراس عاشقی با جره های اسکناس
عشق جامد یک عروج ناب نیست عشق جامد متحد با خواب نیست
عشق باید شیون و زاری کند اشک باید عشق را جاری کند
عشق تر رنگ بهاری دیگر است عشق اشک آمیز یک عشق ترست
چیست عطر یاس..؟ آه عاشقان صبح خرداد نگاه عاشقان
پرت کن آئینه را تا قعر آه عشق تر اینست " تقطیر نگاه
عشق تر ممزوج زخم و زمزمست عشق تر یک مریمستان شبنمست
عشق تر را با رگ گل میبرند عشق تر را با دو بیتی میخورند
عشق تر جوشانده اشک و گل است عشق تر معجون زلف و سنبل است
عشق تر ریواس کوه رازهاست عشق تر سرمایه آواز هاست
عشق تر را در سمنگان دختران خام میخورند با نیلوفران |